چی کار کردی …

هنوزم مثل روز اول وقتی بهت فکر میکنم انگار یه پروانه داره توی دلم بال میزنه ….

انگار که میخواد بیاد بیرون ولی نمیتونه …
اونوقته که میبینم پیشم نیستی و اونجاس که دستام سست میشه .
اشکام دونه دونه و ناخودآگاه میریزن …
به روزای خوبی که با هم داشتیم فکر میکنم …

میخندم .
خنده و اشک با هم خیلی تناسب دارن !
نه میتونم نخندم ، و نه میتونم جلوی اشکامو بگیرم …
باهام چی کار کردی؟
باهام چی کار کردی که اینطوری عاشقت شدم؟

قرار نبود به هم دل ببندیم …
قرار نبود به هم وابسته بشبم …

درباره‌ی الهه شب

من همونم که یه روز میخواستم دریا بشم میخواستم بزرگترین دریای دنیا بشم آرزو داشتم برم تا به دریا برسم شبو آتیش بزنم تا به فردا برسم
این ورودی در ما فرستاده شده است. پیوند پایدار به آن را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s