خورشید جاودانی

اشتباه کردی …
میتونستم واست همراه خوبی باشم

برات لاک صورتی زدم …
تا صبح دیگه ناخنی نمیمونه …

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

در صبح آشنایی شیرینمان تو را ،
گفتم که مرد عشق نئی باورت نبود

در این غروب تلخ جدایی هنوز هم
میخواهمت چو روزز نخستین ولی چه سود

درباره‌ی الهه شب

من همونم که یه روز میخواستم دریا بشم میخواستم بزرگترین دریای دنیا بشم آرزو داشتم برم تا به دریا برسم شبو آتیش بزنم تا به فردا برسم
این ورودی در ما فرستاده شده است. پیوند پایدار به آن را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s